الملا فتح الله الكاشاني

180

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بدعتند و تابع هواى خود من از ايشان بيزارم و ايشان از من بيزار * ( وَإِذا مَسَّ النَّاسَ ) * و چون برسد آدميان را * ( ضُرٌّ ) * سختى از فقر يا بيمارى يا مطلق شدت و حوادث و وقايع و گويند كه اين عام است مر همهء آدميان را كه چون بشدتى در مانند * ( دَعَوْا ) * بخوانند بتضرع و زارى * ( رَبَّهُمْ ) * پروردگار خود را * ( مُنِيبِينَ إِلَيْه ) * در حالتى كه باز گشتگان باشند بسوى او بر وجه اخلاص و منقطع از دعاى غير او * ( ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ ) * پس چون بچشاند يعنى اعطاء فرمايد خدا ايشان را * ( مِنْه ) * از نزديك خود * ( رَحْمَةً ) * بخششى از آسانى يا صحت و يا توانگرى يا دفع هر حادثه و بليه و ايشان از آن شدت باز رهند * ( إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ ) * آن گاه گروهى از ايشان * ( بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ) * بپروردگار خود شرك آورند يعنى در مقابلهء نجات عود كنند بعبادت غير خدا كه بر خلاف مقتضاى عقلست چه در مقابلهء آن شكر منعم بايد كرد ايشان به او نگروند و شرك آورند كما قال * ( لِيَكْفُرُوا ) * لام از براى عاقبت است كقوله لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً يعنى تا سرانجام نجات ايشان اين باشد كه كافر باشند * ( بِما آتَيْناهُمْ ) * به آنچه عطا كرديم ايشان را از نعمت عافيت و گويند لام امر است از براى تهديد لقوله * ( فَتَمَتَّعُوا ) * يعنى پس بايد كه نگروند به آنچه ايشان را داده‌ايم از عاقبت و كفران آن نمايند پس برخوريد و تمتع گيريد التفات از غيبت بخطاب به جهت مبالغه است يعنى اى اهل كفر و كفران از دو سه روزه نعم دنيويه محفوظ و متمتع شويد * ( فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ) * پس زود باشد كه بدانيد سرانجام تمتع خود را كه عقوبت اخروى باشد و مانند اين است اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ * ( أَمْ أَنْزَلْنا ) * استفهام مستانفست و متضمن اضراب يعنى آيا فرستاده‌ايم * ( عَلَيْهِمْ ) * بر كافران * ( سُلْطاناً ) * كتابى يا حجتى كه به آن متسلط شوند بر مذهب خود و گويند سلطان بمعنى ذا سلطان است يعنى پيغمبرى يا فرشتهء كه با او برهان باشد * ( فَهُوَ ) * پس آن رسول يا آن ملك * ( يَتَكَلَّمُ ) * سخن كنند به آن كتاب يا حجت تكلم نمايد به اين معنى كه وضوح دلالت آن بر او است بر وجهى كه گوييا ناطقست * ( بِما كانُوا بِه يُشْرِكُونَ ) * به صحت امرى كه هستند كه بسبب آن شرك مىآرند يا ماء مصدريه است يعنى دليل بود بر اشراك ايشان و صحت آن مراد آن است كه ايشان قادر نيستند بر تصحيح دين خود بدليلى و حجتى كه به آن متسلط شوند و چون حقتعالى